تبليغاتX
پیوند مهر
پیوند مهر
سه شنبه یکم دی 1388
ديماه ...  

امروز روز اول دیماه است .

 من راز اول فصل ها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده، اشارتیست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.

 در کوچه باد می آید و من به جفت گیری گل ها می اندیشم .

 در کوچه باد می آید ، این ابتدای ویرانیست.

 آن روز هم که دست های تو ویران شدند ، باد می آمد.

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر

تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد

 

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
یلدا ...  

یلدا بر همه عزیزان مبارک باد

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388
وقتی در کنارم هستی ...  

وقتی که در کنارم هستی آرزوم این که این آخرین باری باشه

که در کنارت هستم و تو رو میبینم اما وقتی نیستی آرزوم این

 که این آخرین باری باشه که بی تو بودن رو تجربه میکنم

گل مریم

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388
خانه دوست كجاست؟ ...  

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

 به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت،

كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است

و در ان عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد

در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

و از او مي‌پرسي

خانه دوست كجاست؟

این هم جواب سهراب

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي‌رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

گل مریم

 

چهارشنبه هجدهم آذر 1388
عاشق باش... ...  

كوچك باش و عاشق ...

 كه عشق ،

 خود میداند آئین بزرگ كردنت را

چهارشنبه هجدهم آذر 1388
بازار نامردي ...  

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو میبازی

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388
كاش مي شد ...  

کاش میشد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد

  کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش میشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد

  کاش میشد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش میشد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید

 کاش میشد بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید

   کاش میشد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد

کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش میشد از میان ژاله هاجرعه ای از مهربانی را چشید

   كاش میشد در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد

  کاش میشد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش میشد که دلی را شاد کرد بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش میشد مثل قوهای سپید از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش میشد برگ برگ بیت را سرخ تر از واژه رویا کنم

  کاش میشد با کلامی سرخ و سبز یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع باس ها به صنوبر یک سبد نسرین دهم

  کاش میشد با تمام حرف ها یک دریچه به صفا را وا کنم

  کاش میشد در نهایت راه عشق آن گل گم گشته را پیدا کنم

گل مريم

چهارشنبه یازدهم آذر 1388
جاده های تکراری ...  

جاده ها تکراری

همه ی ثانیه ها تکراری

حالم از سرخی سیب

حالم از آبی آب

حالم از نغمه ی گنجشک

صدای بلبل

از سفیدی و سیاه

حالم از تو

و خودم

از در و دیوار

بهم می خورد ای کاش ، ای کاش

عشق می مرد و نبود

و خدا بود اگر عشق نبود !

خوش به حال "سهراب"

خوش به حال "سهراب"

که یکی بود صدا زد "سهراب"

باز تنها شده ام

همه جا تاریک است

همه ی مردم شهر

همه ی مردم دنیا

همگی بازیگر

صورتک بر چهره

صورتک ها خندان

شاخه گل در کف هر دست

چماقی پنهان

چه کسی درد مرا می فهمد؟

آی آدم ها، آاااااااااااااااای

ای مترسک ها، هااااااااااااای

مزرع کوچک تنهایی من

رفت بر باد،شما را به خدا

نزنیدش آتش

ما همه رهگذریم

به کجا می روم آخر

ز کجا آمده ایم؟

من از این تاریکی

این دنیا

از خودم

از تو

از اشک تنفر دارم

ز خزان نیز از این بیزارم

و خدا ما را زاد!

بی کس و همدم و تنها

به گناه یک سیب

تو بگو

خوردن یک سیب گناه است آخر؟

تو بگو

خلق همان سیب مگر لازم بود؟

و چرا تنها داد

صورت ماه خدا یوسف را؟

و چه کس گفت زلیخا بد بود؟

همگی زیر سر یوسف بود

و خدا گوش کن اکنون ز حسادت مُردم

چه کم از کهف مگر من دارم؟

خواب می خواهم خواب

سیصد و اندی خواب

تا که بر این دنیا

چشم ها را بندم

بروم تا آخر

هر زمان خواست دلم برگردم

شکوه ها هست مرا

شکوه ها از تو

از تو

تو بگو

تا به که گویم باز؟

 نیست همدم که کنم قصه ی دل را آغاز

شکوه ها هست مرا

آه و فریاد از این تنهایی

شکوه ها هست مرا

گل مریم

دوشنبه نهم آذر 1388
دانشجو ...  

با سلام خدمت دانشجويان گرامي

پيشاپيش ۱۶ آذرماه روز دانشجو را به تمامي دانشجويان ايران زمين تبريك مي گوييم

اين شعر گرچه تكراري است و شايد در ساير وبلاگ ها هم يافت شود،

اما چون خيلي از اين شعر خوشم مي آيد آن را در اينجا مي زارم و تقديمش مي كنم به

 همه دانشجويان عزيز!!!!

نمانیم کین بوم ویران کنند

همی غارت از شهر ایران کنند

نخواند کسی برما آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایران مباشد تن من مباد

ز این مرزو بوم زنده ز یک تن مباد.

گل مريم

پنجشنبه پنجم آذر 1388
باران ...  

 

ريزش باران تماشايئست

امروز هواي شهر ما باراني است . چقدر دل انگيز شده .

راستش خيلي وقت بود ريزش باران را تماشا نكرده بودم.

 پاره ای ابر را چیدم از عطش در پنجه ام

می سوخت برای کویر آسمان روزی اگر باران بیاوریم

 ریزش باران تماشائیست. ...

بله تماشايئست

شما چه مي گوييد

گل مريم