تبليغاتX
پیوند مهر
پیوند مهر
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
نيايش ...  

به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق

جز براي دل محبوب دعايي نكنيم

مهرباني صفت بارز عشاق خداست

يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم
 
گل مریم

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
نگارينا ...  

نگارينا دل و جانم ته داري

همه پيدا و پنهانم ته داري

نمي دونم كه اين درد از كه ديرم

 همين دونم كه درمانم تو داري

گل مریم

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
ای عاشقان ...  

ای عاشقان، ای عاشقان

من از کجا، عشق از کجا

ای بی دلان، ای بی دلان

من از کجا، عشق از کجا

گشتم خریدار غمت

حیران به بازار غمت

جان داده در کار غمت

من از کجا، عشق از کجا

ای مطربان، ای مطربان

بر دف زنید احوال من

من بی دلم، من بی دلم

من از کجا، عشق از کجا

عشق آمدست از آسمان

تا خود بسوزد بد گمان

عشق است بلای ناگهان

من از کجا، عشق از کجا

گل مریم

شنبه نهم آبان 1388
از ياد رفته ...  

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياری كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد كند

خود ندانم چه خطائی كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جائی اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست

هر كجا می نگرم، باز هم اوست
كه بچشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود

تا لب بر لب من م لغزد
می كشم آه كه كاش اين او بود
كاش اين لب كه مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود

 می كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش

 شعر گفتم كه ز دل بردارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه ئی از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را

مادر، اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگی نيست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبائی
بشكن اين آينه را ای مادر
حاصلم چيست ز خود آرائی

در ببنديد و بگوئيد كه من
جز او از همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست
فاش گوئيد كه عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست، بگوئيد آن زن
ديرگاهيست، در اين منزل نيست

گل مريم

فروغ فرخ زاد


 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
مرا بپذیر ...  

 بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر

   تا من به یقین برسم كه تو وجود داری،

    دروغ نیستی! فریب نیستی

  من در میان دریایی ایستاده ام

               و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام.

ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و فشرده ام می لغزند،

 و به دریا فرو می ریزند!

مشت هایم را سخت تر می فشارم

              تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.

اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم،

             شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند

و من اشكی چند از

  دیدگان فرو می ریزم!

 آه خدایا،

    چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم.

خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست

 امواج بی رحم دریا نجات بخشم !؟ آه

خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!

 آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم،

                  یا می پنداریم كه می بینیم!                        

چیزی نیست جز رویایی در خواب

 اثري از ادگار آلن پو

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
آرزوها ...  

رفته  بودم  تا  دلي  افسون  كنم

 وحشت شب را ز دل بيرون كنم

 رفته بودم  در ديار و شهرعشق

 آسمان  اين   دلم   مه  گون  كنم

 در گلستان   صفا   بخش  وجود

 اين دل  تفديده  را   گلگون  كنم

 در زلالين   چشمه هاى  زندگى

 اين  تن خشكيده  را كارون  كنم

 باسياهين  چشم  حورى مشربان

 اين  دل  غمديده  را مفتون  كنم

 رفته  بودم  زير  چتر ماه عشق

 اخترى  در آسمان  افزون   كنم

 رفته  بودم  ماه  را از  زير ابر

 بركشيده   در  سمايم  زون  كنم

 رفته بودم  هم  زمين وهم زمان

 با دل  دل برده ام   مجنون  كنم

رفته  بودم  تا  دل درياى عشق

 با نواى   جان ودل همگون كنم

رفته  بودم  تا   در أوج  آسمان

 نغمه هاى   ليليان  برگون  كنم

 رفته بودم  لابلاى   كوه ودشت

 با دلى خسته سخن  مكنون كنم

 رفته  بودم  تا ازاين درد زمان

 صحبت دلخسته  ازگردون كنم

 بر زنم  آهى  ز  تنهايى   دهر

يا  نيازى  با  دلي دلخون  كنم

بر بلنداى   خش  و خاشاك ها

 روح را با همدلى معجون  كنم

گل مریم

سروده اي از شاكر شاهدي

شنبه بیست و پنجم مهر 1388
به دیدارم بیا هر شب ..... ...  

به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند

دلم تنگ است .

بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها

دلم تنگ است.

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها

  بیا امشب که بس تاریک و تنهایم

بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی

که می ترسم ترا خورشید پندارند

و می ترسم همه از خواب برخیزند

و می ترسم همه از خواب برخیزند

و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را

نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهیها که با آن رقص غوغایی

نمی خواهم بفهمانند بیدارند.

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی !

مهدي اخوان ثالث

گل مریم


شنبه بیست و پنجم مهر 1388
کوچه ...  

 
بی تو طوفان زده دشت جنونم

صیدافتاده به خونم

تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی...

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،

دگر از پا نشستم

گوئیا زلزله آمد،

گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

که ز کوی‌ات نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟

نتوانم، نتوانم

بی تو من زنده نمانم

گل مریم


دوشنبه سیزدهم مهر 1388
پاییز فصل...؟ ...  

 

فصل زرد و خزان  فصل برگ ریزان

 فصل عاشقی فصل دلتنگی فصل بارون ومه فصل درس ومدرسه

راستی پاییز برای شما چه جور فصلیه؟ فصل......؟

بوی ماه مهر دلم را بسی اشفت  گفتم فصل پاییز فصل دلتنگی است

 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388
سجاده ي عشق ...  

به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق

جز براي دل محبوب دعايي نكنيم

مهرباني صفت بارز عشاق خداست

يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم